
-اصغر: حاجی اینقدر دست رو دست نذار. شهید باکری رو کشتن. خالد ماکارونی رو کشتن.
-حاجی: منظورت خالد اسلامبولیه؟
-اصغر: چه میدونم حاجی یا استانبولی یا ماکارونی. به هر حال بد بخت شدیم. حاجی خمینی رو هم کشتن. حاجی بی هنر شدیم. حاجی…( اشک توی چشماش جمع میشه و بغضش میترکه) حاجی دسته بیل….
-حاجی: یا حسین شهید. دسته بیل رو هم کشتن…( گریه حضار)
-اصغر: حاجی غزه در خطره. استشهادی ها حاضرن. بفرستمشون زیر سایت؟
صدای فریاد جمعیت: الله اکبر…الله اکبر…یک نفر از میون جمع بلند میشه، بلند گو رو میگیره داد میزنه:
راه غزه از بالاترین می گذرد، تو پرانتز امام خمینی
باز هم صدای فریاد الله اکبر…
-اصغر: حاجی مابقی نیروها آویزونن. بگم بیان؟
-حاجی: مگه اینا آویزون نیستن؟ 3 روزه اینجا تجمع کردن مفتخوری میکنن.
-اصغر: نه حاجی منظورم سایت آویزونه. همونجا که هر شب قبل عملیات والفجر پاتوق نیروهاست…
-حاجی: بگو بیان.
1 ساعت بعد:
-اصغر:حاجی وضع خرابه…همینجور داریم تلفات میدیم…130 تا استشهادی تلفات دادیم تا حالا…130 تا کامپیوتر ترکوندیم ولی بازم توی کامپیوتر بعدی وبسایت بالا میاد…50 تا کامپیوتر بیشتر نمونده تو کل کافی نت…
-حاجی بیسیم رو بر میداره:
-Alo? Az haaji be ching haung leo… markaze chin
-Ching haung leo be goosham
-balatarino beterekoon
-ok
-حاجی: اصغر، تلگراف بزن فارس نیوز بگو حله…بچه های ارزشی کار خودشونو کردن.
-اصغر: حاجی مگه توی چین هم نیروهای ارزشی داریم؟
-حاجی: تا جایی که چاه نفت قد بده نیروی ارزشی هست…حالا میخواد چین باشه یا قطب جنوب.
پی نوشت: بازتاب این اتفاق در فارس نیوز.